ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (عزیمت به‌سوی سرزمین نو)

۲ شهریور ۱۳۹۴ Comments off

ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ (عزیمت به‌سوی سرزمین نو)

جزء و کلّ: عزیمت به‌سوی سرزمین نو (ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ: فصل  ششم (۱۹۲۶-۱۹۲۷))، پی‌پر، ۱۹۷۲

Werner Heisenberg: Der Teil und das Ganze (Aufbruch in das neue Land), Piper, 1972

Der Teil Und Das Ganze: Gespräche Im Umkreis Der Atomphysik

ورنر هایزنبرگ. جزء و کلّ (فصل ششم). پی‌پر، ۱۹۷۲ (نسخۀ فارسی)

(برای دیدن نسخۀ اصلی، بنگرید به:) http://sdrv.ms/Yz8tM

جزء و کلّ: عزیمت به‌سوی سرزمین نو (۱۹۲۶-۱۹۲۷)

Werner Heisenberg: Der Teil und das Ganze: Aufbruch in das neue Land

 

عزیمت به‌سوی سرزمین نو (۱۹۲۶-۱۹۲۷)

اگر کسی بپرسد که اهمیّت کار بزرگ کریستف کلمب در کشف آمریکا در چه چیزی بوده است، باید چنین پاسخ داد که اهمیّت آن در این نبوده است که از فکر کرویبودن زمین استفاده کرده است تا از راه غرب به هند سفر کند؛ این فکر را برخی دیگر پیش از او مطرح کرده بودند. و در این هم نبوده است که سفر اکتشافی خود را به‌دقّت تدارک دیده بود، یا کشتی‌های خود را با وسائل فنّی تجهیز کرده بود، زیراکه شاید دیگران هم می‌توانستند چنین کنند. آنچه در این سفر اکتشافی از هر چیز دیگر دشوارتر بود به‌یقین این تصمیم بود تا آن سرزمین‌هایی را که تا آن روز بر ما شناخته‌شده بود ترک کند و آنقدر به سوی غرب براند تا دیگر برایش بازگشتی، با آن آذوقه‌ای که همراه داشت، میّسر نباشد.

درست از همین راه در علم هم درواقع به سرزمین بکر پژوهش می‌توان دست یافت، یعنی اینکه در جایی که اهمیّت بسیار دارد، حاضر باشیم تا آن اساسی را ترک کنیم که علم تاکنون بر آن استوار بوده است، و به‌نحوی خطر را به جان بخریم. اینشتین در نظریّۀ نسبیّت خود آن مفهومی از همزمانی را کنار نهاد، که از مبانی استوار فیزیک پیشین بود، و درست همین صرف‌نظرکردن از مفهوم پیشین همزمانی بود که بسیاری از فیزیک‌دانان صاحب‌نام و فیلسوفان آن را نمی‌پذیرفتند، و آنان را به صف مخالفان سرسخت نظریّۀ نسبیّت کشاند. شاید بتوان گفت که پیشرفت علم عموماً از کسانی که در آن دست اندر کار دارند می‌خواهد تا محتوای فکری نو را پپذیرند و بر روی آن کار کنند. و همۀ آن کسانی هم که به کار علمی اهتمام دارند، کم‌وبیش همیشه به این کار حاضرند. امّا همین‌که پا در سرزمین نوی پژوهش می‌نهیم، شاید هم پیش بیاید که نه تنها ناگزیر شویم افکار تازه را بپذیریم، بلکه حتّی برای فهم آن چیز تازه ساختار فکر را تغییر دهیم. و آشکار است که بر این کار بسیاری از مردم شاید حاضر نباشند و یا پذیرای آن وضع نباشند. اینکه چقدر دشوار است تا چنین گام مهمّی برداریم، آن را در نشست طبیعت‌پژوهان در لایپزیک *عمیقاً احساس کردم. و به همین سبب هم باید عزممان بر این آمادگی جزم باشد تا در نظریّۀ کوانتومی اتم هم با چنین دشواری‌های خاصّی رودررو شویم.

در نخستین ماههای سال ۱۹۲۶، تقریباً همان وقت که باید سخنرانیای در برلین ایراد می‌کردم، ما گوتینگنی­ها هم با کار فیزیکدان وینی، اروین شرودینگر، آشنا شدیم که به مسائل نظریّۀ اتمی از منظری کاملاً نو نگریسته بود. یک سال پیشتر لویی دوبروی در فرانسه دراین باره تذکار داده بود که آن دوگانگی شگفتی که میان تصوّر ذرّهای و تصوّر موجی وجود دارد، که عجالتاً هم توضیحی منطقی از پدیدههای نوری را نمی‌تواند به‌دست دهد، در مادّه هم، مثلاً در الکترون هم، اهمیّت زیاد دارد. شرودینگر همین فکر را پیش برد و با معادله‌ای از موج آن قانونی را صورتبندی کرد که بر اساس آن امواج مادّه تحت تأثیر میدان نیروی الکترومغناطیسی انتشار می‌یابد. بر اساس این فکر حالات مانای پوستۀ اتمی با ارتعاشات موجود در نظامی، برای مثال در زهی درحال ارتعاش مقایسه می‌شود.  امّا در اینجا آن کمیّت‌هایی که آن‌ها را انرژی حالات مانا می‌دانستیم، به‌عنوان بسامد ارتعاشات موجود پدیدار می‌شود. نتایجی که شرودینگر از این راه به دست آورد، به‌خوبی با نتایج مکانیک کوانتومی جدید سازوار بود، و به‌همین سبب هم شرودینگر توانست خیلی زود نشان دهد که مکانیک موجی‌اش از نظر ریاضی هم‌ارز مکانیک کوانتومی است، یعنی آنکه در اینجا با دو صورتبندی ریاضی متفاوت از امرواقع یکسانی سروکار داریم. و تا همین‌ جا هم ما از این پیشرفت بسیار شادمان بودیم، زیراکه سبب شد تا اطمینان ما به درستی فرمالیسم ریاضی تازه بسیار بیشتر شود؛ و افزون بر آن، با روش شرودینگر توانستیم بسیاری از آن محاسباتی را انجام دهیم که اجرای آن‌ها در مکانیک کوانتومی بسیار پیچیده‌تر بود.

امّا دشواری‌های ما هم با تفسیر فیزیکی گرتۀ ریاضی آغاز شد. شرودینگر گمان می‌کرد که با این چرخش از ذرّه به موج مادّه سرانجام آن تناقضاتی را می‌تواند بزداید که فهم از نظریّۀ کوانتومی را مدّت‌ها نومیدانه دشوار کرده بود. امواج مادّی هم به گمان او باید  فرایندهایی به معنای فرایندهای روشن در زمان و مکان باشد، مانند امواج الکترومغناطیسی یا امواج صوتی که با آن‌ها آشنا بودیم. آن ناپیوستگی‌هایی هم که فهمشان دشوار بود، مانند “جهش‌های کوانتومی” و مانند آن‌ها هم از این راه باید کاملاً از نظریّه بیرون می‌رفت. من این تفسیر را باور نداشتم، زیراکه تصّورات کپنهاگی ما را کاملاً نقض می‌کرد، و من هم از اینکه میدیدم بسیاری از فیزیکدانان ازقضا در این تفسیر راه رهایی می‌یابند، با دل‌نگرانی بدان می‌نگریستم. از آن گفتوگوهای بسیار طیّ سال‌ها با نیلس بور، ولفگانگ پاؤلی و بسیاری دیگر، یقین داشتیم که به وضوحی تام در این باره رسیده‌ایم که تشریح زمانی-مکانی روشن فرایندها در اتم ممکن نیست؛ زیراکه عنصر ناپیوستگی، که اینشتین در برلین آن را به‌خصوص خصلت مشخّص پدیدههای اتمی می‌دانست، نمی‌توانست چنین تشریحی را مجاز بدارد. حقیقت این است که درآغاز این نظری بود صرفاً منفی،  و هنوز راه زیادی مانده بود تا به تفسیر فیزیکی کاملی از مکانیک کوانتومی دست یابیم. امّا ما هم یقین داشتیم که باید از فکر فرایندهای عینی، که در فضا و زمان جریان داشته باشد، به‌طریقی خود را برهانیم. امّا، به‌عکس، تفسیر شرودینگر حالا کارش به اینجا می‌رسید تا وجود این ناپیوستگی‌ها را به‌یک‌باره نفی کند – و این دیگر جای شگفتی زیاد داشت. و این نکته هم دیگر درست نبود که اتم در گذر از حالتی مانا به حالت مانای دیگری انرژیاش باید به‌ناگاه تغییر کند و انرژی آزادشده را به صورت کوانتومهای نوری اینشتینی گسیل کند؛ تابش باید چنین پدیدار شود، گویی که در فرایندی دو ارتعاش مادی موجود همزمان برانگیخته شده است، و تداخل این دو ارتعاش سبب گسیل امواج الکترومغناطیسی، برای مثال امواج نوری، می‌شود. این فرضیّه آنقدر ازسر شیردلی به زبان آمده بود، که نمی‌توانست درست نباشد، و من هم در پی جمع‌آوری همۀ آن دلایلی بودم تا نشان دهم که ناپیوستگی خصلتی اصیل از واقعیّت است. آنچه بیش از همه چیز در دسترس بود، مسلّماً همان فرمول تابش پلانک بود، که دیگر کسی نمی‌توانست به درستی آن از راه تجربه  شک کند و خود آن افزون بر این‌ها نقطۀ آغازین حرکت پلانک در رساله‌اش دربارۀ مقادیرمانای گسستۀ انرژی  بود.

در اواخر ترم تابستانی سال ۱۹۲۶ زومرفلد از شرودینگر دعوت کرد تا در درس‌های گروهی مونیخ دربارۀ نظریّه‌اش سخنرانی کند؛ به‌همین سبب هم برایم اوّلین فرصت بحث با او پیش آمد. در همین نیمسال تحصیلی هم دوباره در کپنهاگ کار می‌کردم و به‌دلیل مطالعه‌ام بر روی اتم هلیوم هم، با روش‌های شرودینگر آشنا شده بودم. در استراحتی در پی آن در کنار دریاچۀ میوسا در نروژ آن کار را تمام کردم، دست‌نوشته‌ام را در کولهپشتیام گذاشتم و تک‌وتنها از گودبراندس‌دال از راه چندین رشته کوه خود را از راه‌های ناهموار به ‌‌زونگه‌نف‌یوود رساندم. پس از توقّفی در کپنهاگ سرانجام به سمت مونیخ حرکت کردم تا چند روزی هم آنجا پیش پدرومادرم بمانم. به‌همین سبب هم این فرصت پیش آمد تا مستمع سخنرانی شرودینگر باشم. در آن جلسه رئیس مؤسّسۀ فیزیک تجربی دانشگاه مونیخ هم، ویلهلم وین،حضور داشت که به “عرفان ذرّه‌ای” زومرفلد با تردید بسیار می‌نگریست.

درآغاز شرودینگر به بحث دربارۀ اصول ریاضی مکانیک موجی درمورد اتم هیدروژن پرداخت، و ماهم همگی شادمان بودیم که او مسئله‌ای را با روش‌های ریاضی معمول هم به‌زیبایی و هم به‌سادگی حلّ کرده بود که ولفگانگ پاؤلی همان را با روش‌های مکانیک کوانتومی از راهی بسیار پیچیده حلّ کرده بود. امّا شرودینگر در پایان هم از تفسیرش از مکانیک موجی حرف زد؛ و اینجا بود که من دیگر آن حرف‌ها را باور نداشتم. در بحثی که پس از آن درگرفت، اعتراضاتم را مطرح کردم؛ و به‌خصوص به این نکته اشاره کردم که با نظر شرودینگر حتّی قانون تابش پلانک را هم نمی‌توان فهمید. با بیان این نقد چندان هم اقبال با من یار نبود. به‌همین سبب هم ویلهلم وین در جوابم با تندی گفت که تأسّف من را در این باره درک می‌کند که حالا دیگر کار مکانیک کوانتومی به پایان رسیده باشد و دیگر نیازی هم نباشد تا از مهملاتی مانند جهش کوانتومی و امثال آن‌ حرف بزنیم. و آن مشکلاتی را هم که من برشمردم شرودینگر بی‌شک در ‌کمترین مهلت حلّ خواهد کرد. امّا خود شرودینگر در جوابی که به من داد چندان هم از سر اطمینان حرفی نزد، ولی او هم یقین داشت که اگر بخواهیم مشکلاتی را که من مطرح کردم به معنایی که او درنظر دارد از سر راه پاک کنیم، فقط به زمان نیاز خواهیم داشت. معلوم بود دلایلی که من آورده بودم چندان هم گوش شنوایی نزد کسی نیافته بود. حتّی زومرفلد هم که خوبی من را می‌خواست، نتوانسته بود از تأثیر قدرت یقین گرتۀ ریاضی شرودینگر کنار بماند.

و این‌طور بود که پریشان روانۀ خانه شدم، و شاید هم همان شب بود که نامه‌ای به بور نوشتم تا به او از آن فرجام ناخوشایند بحث‌هایم خبر دهم. شاید هم در پی این نامه بود که بور از شروینگر دعوت کرده بود تا برای یکی دو هفته‌ای به کپنهاگ بیاید و از تفسیر مکانیک کوانتومی و موجی به‌طور مشروح حرف بزند. شرودینگر دعوت بور را قبول کرده بود، و من هم البتّه راهی کپنهاگ شدم تا در آن بحث‌های مهم حاضر باشم.

بحث‌ بور و شرودینگر هم از همان ایستگاه راهآهن کپنهاگ شروع شد و هر روز هم از صبح زود تا دیر‌وقت در شب طول می‌کشید. شرودینگر در خانۀ بور اقامت داشت، به‌طوری‌که هیچ موجبی هم اصلاً نبود تا بتواند آن گفتگوها را قطع کند. و گرچه بور در رفتارش خیلی مراعات دیگران را می‌کرد و با همه مهربان بود، امّا این بار در چشمم آدم کم‌وبیش متعصّب بی‌رحمی را می‌مانست که حاضر نبود قدمی به طرف حریفش در بحث بردارد یا اصلاً جایی برای ابهام باقی بگذارد. شاید اصلاً ممکن نباشد تا آن بحث‌ها را نقل کنم، از شور هر دو طرف بحث بگویم، از آن یقین ریشه‌داری بگویم که در پس جملاتی احساس می‌شد که هر دو، چه شرودینگر و چه بور، به زبان می‌آوردند. پس آنچه در زیر می‌آورم نمی‌تواند چیزی جز نسخه‌ای کم‌رنگ از آن گفتگوهایی باشد که بر سر تفسیر از آن نمایش ریاضی‌ای از طبیعت درگرفته بود که به‌تازگی به‌دست آمده بود و هر دو طرف با همۀ نیرو بر سر آن پیکار می‌کردند.

شرودینگر: «امّا، بور، شما باید درک کنید که همۀ این تصوّر از جهش کوانتومی الزاماً به چیزی بی‌معنا می‌انجامد. در اینجا ادّعا می‌شود که الکترون در حالت مانای اتم در مداری به‌طور متناوب می‌چرخد، بی‌آنکه تابش کند. هیچ توضیحی هم بر این کار وجود ندارد که چرا الکترون نباید تابش داشته باشد؛ درحالی‌که بنا بر نظریّۀ ماکسول باید تابش داشته باشد. بعد هم همین الکترون باید از این مدار به مدار بعدی بجهد و با این کار هم تابش گسیل کند. آیا این گذار تدریجی است یا ناگهانی؟ اگر تدریجی باشد، پس الکترون هم باید بسامد مداری و انرژی‌اش را تدریجاً تغییر دهد. اما با این کار دیگر نمی‌توان فهمید که چرا بازهم باید بسامدهای روشن خطوط طیف وجود داشته باشد؟ امّا اگر گذار ناگهانی باشد، یعنی این‌طور بگوییم، با یک جهش باشد، پس باید هم بتوانیم با به‌کارگیری فکر اینشتین از کوانتوم‌های نوری به عدد درست ارتعاش نور برسیم؛ امّا دراین‌صورت هم باید از خود سؤال کنیم که الکترون به‌هنگام جهش چگونه حرکت می‌کند؟ چرا الکترون در این حرکت طیف پیوسته‌ای گسیل نمی‌کند، آن‌طور‌که نظریّۀ الکترومغناطیسی رویدادها آن را مطالبه می‌کند؟ چه قوانینی حرکت آن را در این جهش معیّن می‌کند؟ پس تصوّر از جهش کوانتومی اصلاً بی‌معناست.»

بور: «بله، با این حرف‌هایی که شما می‌گویید، اصلاً حقّ با شماست. امّا این حرف‌ها هم دلیلی بر این نیست که جهش کوانتومی وجود ندارد. این حرف‌ها تنها دلیلی بر این است که ما نمی‌توانیم جهش کوانتومی را نزد خود تصوّر کنیم، یعنی اینکه مفاهیم روشنی که ما به‌کار می‌گیریم تا رویدادهای زندگی روزانه و تجربه‌های فیزیک را با آن‌ها تشریح کنیم، بر این کار کفایت نمی‌کند تا جهش کوانتومی را بنمایانیم. و این هم اصلاً جای شگفتی ندارد، زیرا می‌دانیم که فرایندهایی که در اینجا حرف از آن‌هاست، نمی‌تواند موضوع تجربۀ بی‌واسطه باشد، یعنی آن‌ها را نمی‌توانیم مستقیماٌ تجربه کنیم، و به‌همین سبب هم مفاهیم ما بر تشریح آن‌ها کفایت نمی‌کند.

شرودینگر: «دلم نمیخواهد با شما در بحثی فلسفی بر سر ساخت مفاهیم وارد شوم، این کار، کار فیلسوفان است؛ من فقط میخواهم بدانم در اتم چه میگذرد. و برای من هم اصلاً فرقی نمی‌کند که با چه زبانی به این کار می‌پردازیم. اگر الکترونی در اتم وجود دارد،  و این الکترون، آن‌طور‌که ما پیش خود تصوّر می‌کنیم، ذرّه است، پس باید این طوریاآن طور حرکتی داشته باشد. دراین لحظه هم کاری به تشریح دقیق این حرکت ندارم؛ امّا بالاخره باید برای یک‌بار هم که باشد این کار ممکن باشد تا سردربیاوریم که الکترون چه رفتاری دارد وقتی از حالتی مانا یا وقتی از حالتی به حالت دیگر گذر می‌کند. امّا آن‌طورکه از فرمالیسم ریاضی مکانیک موجی یا مکانیک کوانتومی بر می‌آید، بر این پرسش‌ها جواب منطقی‌ای وجود ندارد.امّا در لحظه‌ای که این آمادگی را داریم تا صحنه را عوض کنیم و  بگوییم که الکترون ذرّه نیست، بلکه به‌درستی موج الکترونی یا موج مادّی است، آن وقت دیگر همه چیز فرق می‌کند. آن وقت دیگر از دست بسامدهای روشن ارتعاشات شگفت زده نمی‌شویم. تابش نور را هم به‌همان سادگی می‌توان فهمید که ارسال امواج رادیویی از راه آنتن فرستنده، و اینجاست که آن تناقضاتی که پیشتر پدیدار می‌شد به‌یک‌باره از میان می‌رود.”

بور: «نه، متأسّفم، این درست نیست. تناقضات از بین نمیرود، بلکه سر از جای دیگر در می‌آورد. شما مثلاً حرف از ارسال تابش در اتم می‌زنید، یا کلّی‌تر بگویم از برهم‌کنش اتم با میدان تابش پیرامونی آن، و منظورتان هم این است که با این فرض که امواج مادّی وجود دارد، و جهشی وجود ندارد، مشکلات هم از سر راه کنار زده می‌شود. امّا بیایید اصلاً به تعادل ترمودینامیکی میان اتم و میدان تابش فکر کنید، به نتیجه‌گیری اینشتین از قانون تابش پلانک فکر کنید. برای آنکه به استنتاج این قانون برسیم، این نکته بسیار اهمیّت دارد که انرژی اتم مقادیر گسسته اتّخاذ کند و گه‌گاه هم ناپیوسته تغییر کند؛ از مقادیر گسستۀ بسامد ویژه‌ارتعاشات کاری برای ما ساخته نیست. گمان نمی‌کنم قصدتان به‌جدّ این باشد تا به همۀ مبانی نظریّۀ کوانتومی شک کنید.

شرودینگر: «مسلّماً، ادّعا نمی‌‌کنم که همۀ این روابط تاحالا کاملاً فهمیده شده است. امّا شما هم هنوز تفسیر فیزیکی رضایت‌بخشی از مکانیک کوانتومی در دست ندارید. من هم سر درنمی‌آورم که چرا نباید امیدوار باشیم که کاربرد نظریّۀ حرارت در نظریّۀ امواج مادّی سرانجام به توضیح خوبی از فرمول پلانک برسد- که در آن وقت هم این توضیح کمی با توضیح‌های کنونی فرق خواهد داشت.”

بور: «نه، نباید چنین امیدی داشت؛ چون بیست‌و‌پنج سال است که می‌دانیم فرمول پلانک چه معنایی دارد. و به‌علاوه همین ناپیوستگی‌ها را، همان جهش در پدیده‌های اتمی را هم، می‌توان کاملاً هم به‌طور مستقیم بر روی صفحۀ سوسوزن یا در اتاقک ابر مشاهده کرد. مثلاً می‌بینیم که جرقّه‌های نور ناگهان بر روی پرده پدیدار می شود، یا اینکه دفعتاً الکترونی از داخل اتاقک ابر رد می‌شود. شما نمی‌توانید همۀ این رویدادهای ناگهانی را یک‌سره نادیده بگیرید و طوری عمل کنید گویی‌که اصلاً چیزی در کار نبوده است.”

شرودینگر: «اگر قرار باشد که به این جهشهای کوانتومی لعنتی بچسبیم، من دیگر افسوس می‌خورم که اصلاً سر از مکانیک کوانتومی در آورده باشم.»

بور: «اما همۀ ما از کاری که شما انجام دادید، سپاسگزاریم، چون مکانیک موجی شما در آن سادگی و روشنی ریاضی‌اش پیشرفتی بزرگ دربرابر صورت کنونی مکانیک کوانتومی است.»

و این بحث‌ها ساعت‌ها در روز و شب ادامه داشت، بی‌آنکه ما هم به توافقی رسیده باشیم. چند روزی بعد شرودینگر بیمار شد، شاید هم به سبب آن تلاش‌های زیادی که بر سر این کار می‌کرد؛ با تب سرماخوردگی به بستر افتاد. خانم بور از او مراقبت می‌کرد، و برایش چای و شیرینی می‌آورد، امّا بور هم خودش بر لب تخت کنار او می‌نشست و خطاب به او می‌گفت: ” امّا شما هم باید قبول کنید که …..” در آن روزها کار به تفاهم نکشید، چون هیچ‌یک از دو طرف هنوز نمی‌توانست تفسیری کامل، یک‌پارچه از مکانیک کوانتومی ارائه دهد. ما کپنهاگی‌ها هم در پایان دیدار شرودینگر کاملاً یقین داشتیم که در راهی درست گام بر می‌داریم. امّا درعین‌حال برای ما هم روش شد که چقدر دشوار است تا حتّی در بهترین فیزیک‌دانان این یقین را برانگیزیم که باید از تشریحی زمانی-مکانی از رویدادهای اتمی صرف‌نظر کرد.

در ماه‌های بعد، تفسیر فیزیکی مکانیک کوانتومی موضوع اصلی گفتگوهای من و بور بود. من در آن زمان در طبقۀ بالای ساختمان مؤسّسه در اتاق کوچکی در زیرشیروانی زندگی می‌کردم که به‌طرزی زیبا آراسته شده بود، با دیوارهای مورّبش که از آنجا چشم‌اندازی بر درختان وردی فله‌پادن داشتم. بور بیشتر شب‌ها دیروفت به اتاقم می‌آمد، و ما هم از همۀ آن تجربه‌های ذهنی ممکن با هم بحث می‌کردیم تا ببینیم که آیا خود ما درواقع نظریّه را کاملاً فهمیده بودیم. امّا چندان هم طولی نکشید که معلوم شد من وبور هم برای یافتن راه‌حلّی بر دشواری‌ها راه‌های کم‌وبیش متفاوتی را می‌پیماییم. کوشش بور بر این بود تا هر دو تصوّر روشن را، یعنی تصویر ذرّه‌ای و تصویر موجی را، هر دو را هم‌ارز باهم  پابرجا نگاه دارد، امّا درعین‌حال هم سعی می‌کرد تا صورتبندی‌ای را بیابد که در آن این دو تصّور هرچند جمع آن‌ها با یکدیگر ممکن نیست، هر دو باهم تشریحی کامل از رویدادهای اتمی به‌دست دهد. امّا برای من این شیوۀ فکری خوشایند نبود. من می‌خواستم کارم را از اینجا شروع کنم که مکانیک کوانتومی، به صورت شناخته‌شدۀ آن زمانش، تفسیر فیزیکی روشنی بر برخی از کمیّاتی که در آن ورود پیدا می‌کند، ارائه ‌دهد – برای مثال بر میانگین زمانی انرژی، گشتاور الکتریکی، تکان، و میانگین اندازۀ ارتعاش و چیزهای دیگر- یعنی اینکه با احتمال زیاد جایی بر آزادی در تفسیر فیزیکی باقی نگذارد. پس باید بیشتر تفسیر درست کلّی را از راه استنتاج منطقی از تفسیر خاص موجود به دست آورد. به‌همین سبب هم کمی دل‌چرکین بودم – و به‌یقین به‌اشتباه- که در کار درخشانی که بورن در گوتینگن انجام داده بود، فرایندهای برخورد را بر اساس روش‌های شرودینگر حلّ کرده بود و همان‌جا هم این فرض را مطرح کرده بود که مربّع تابع موج شرودینگر اندازه‌ای بر آن احتمال است تا الکترونی را در جای مربوطه‌اش پیدا کنیم. من نظر بورن را کاملاً می‌دانستم، موافق آن بودم، امّا از این هم خوشم نیامد که بازهم چنین به‌نظر می‌آمد که کم‌وبیش جایی بر آزادی‌ در آن تفسیر وجود دارد. و یقین هم داشتم که نظر بورن از تفسیرمعیّنی از مقادیر خاصّی در نظریّۀ کوانتومی به‌ناچار نتیجه شده بود. این یقین را مطالعات بسیار پرثمر دیراک و یوردان تقویت کرد.

از اقبال خوش من، گفتگوهای شبانۀ من با بور دربارۀ تجربۀ فیزیکی مفروضی به نتایج یکسانی می‌رسید، به‌طوری‌که امیدوار شدیم که کوشش‌های متفاوت ما سرانجام به نتیجۀ یکسانی خواهد انجامید. مثلاً هر دوی ما نمی‌دانستیم که چگونه می‌توان پدیدۀ ساده‌ای مانند مسیر الکترونی در اتاقک ابر را با فرمالیسم ریاضی مکانیک کوانتومی یا مکانیک موجی سازوار کرد. در مکانیک کوانتومی اصلاً حرف از مفهوم مسیر نبود، و در مکانیک موجی هم وقتی می‌توانست حرفی از آن باشد که باریکۀ مادّی متراکمی وجود داشته باشد، به‌طوری‌که این باریکۀ مادّی بتواند در فضای خود پخش شود و این فضا از قطر یک الکترون بسیار بیشتر باشد. وضع تجربی قضیّه به‌یقین طور دیگری بود. چون گفتوگوهای ما هم تا ساعت‌ها بعد از نیمه‌شب طول می‌کشید، و با تلاش‌های دائم و چند ماهۀ ما هم به نتیجۀ رضایت‌بخشی نرسیده بود، ما هم دیگر بی‌رمق شده بودیم، به‌طوری‌که این وضع باتوجّه به جهات فکری متفاوت ما در جاهای دیگری هم تنش‌هایی را میان ما بر می‌انگیخت. به‌همین سبب در فوریه ۱۹۲۷ بور تصمیم گرفت تا برای اسکی به نروژ برود؛ و من هم خیلی خوش‌حال شدم که یک بار فرصتی پیدا کردم تا در کپنهاگ کاملاً تنها به آن مسائل دشوار نومید‌کننده‌ فکر کنم. من از همان اوّل همۀ تلاشم را بر این مسئله متمرکز کردم تا مسیر الکترون در اتاقک ابر را از نظر ریاضی نشان دهم. امّا همین‌که شبی در همان روزهای اوّل به دشواری‌هایی برخورد کردم که چیرگی بر آن‌ها میسّر نبود، این فکر ناگهان به ذهنم رسید که شاید اصلاً سؤال را غلط مطرح کرده‌ایم.  امّا در اینجا اشتباه در چه چیز بود؟ مسیر الکترون در اتاقک ابر وجود داشت، و آن را هم می‌توانستیم ببینیم. گرتۀ ریاضی مکانیک کوانتومی هم وجود داشت، و آنقدر هم یقین بر می‌انگیخت که دیگر جایی برای تغییر باقی نمی‌گذاشت. پس باید آن ارتباط را برقرار می‌کردیم – به‌عکس آنچه به ظاهر دیده می‌شد. شاید شبی نزدیک نیمه‌شب بود که ناگهان به یاد حرف‌هایم با اینشتین افتادم و این حرفش به یادم آمد: ” این دراصل نظریّه است که در این باره حکم می‌کند که چه چیز را می‌توان دید.” برایم به‌یک‌باره روش شد که در همین‌جا باید به دنبال کلیدی بر آن در بسته‌ای گشت که مدّت‌هاست بسته مانده است. به همین سبب هم یک‌بار دیگر به گردشی شبانه در داخل فله‌پادن پرداختم تا به تبعات حرف‌های اینشتین فکر کنم. ما تاحالا همیشه از سر بی‌فکری می‌گفتیم که مسیر الکترون در اتاقک ابر را میتوان واقعاً دید. امّا شاید آنچه ما درواقع مشاهده میکردیم، چیزی کمتر از آن بود. شاید هم رشتهای گسسته از مکان‌های الکترون را می‌دیدیم که به‌درستی مشخّص نشده بود. درواقع آنچه در اتاقک ابر میتوان دید فقط قطرههای منفرد آب است، که به‌یقین نسبت به الکترون بسیار بزرگ‌تر است. پس سؤال درست باید این‌طور باشد: آیا میتوان در مکانیک کوانتومی وضعیّتی را نشان داد که الکترون به‌تقریبی – یعنی با برخی عدم‌دقّت‌ها – در مکان معیّنی باشد، و در آنجا هم به‌تقریبی – یعنی بازهم با برخی عدم‌دقّت‌ها -  سرعت معّینی دشته باشد، و آیا میتوان این تقریبها را آنقدر کوچک کرد که دیگر در تجربه دشواری‌ای برایمان پیش نیاید؟ پس از برگشت به مؤسّسه، مختصر محاسبه‌ای نشان داد که می‌توان چنین وضعیّت‌هایی را از نظر ریاضی نمایاند و برای عدم‌دقّت‌ها آن روابطی درست است که بعدها آن‌ها را روابط عدم‌قطعیّت مکانیک کوانتومی نامیدیم. حاصلضرب عدم‌قطعیّتها درمورد مکان و اندازۀ حرکت (از اندازۀ حرکت منظورمان حاصلضرب جرم در سرعت است) نمیتواند کوچک‌تر از کوانتوم کنش پلانک باشد. و این طور شد که به نظرم رسید که ارتباط میان مشاهدات در اتاقک ابر و روابط ریاضی مکانیک کوانتومی سرانجام برقرار شده است. امّا حالا باید ثابت می‌کردم که از هر آزمایش دلخواهی تنها وضعیّت‌هایی پدیدار می‌شود که جواب‌گوی روابط عدم‌قطعیّت است. امّا این نکته هم از همان اوّل به نظرم پذیرفتنی رسید، زیراکه فرایندها به‌هنگام آزمایش، به‌هنگام مشاهده، خود ناگزیر بود تا جواب‌گوی قوانین مکانیک کوانتومی باشد. اگر این را پیش‌فرضی بدانیم، پس نمی‌تواند از آزمایش اصلاً وضعیّت‌هایی برخیزد، که با مکانیک کوانتومی سازگاری نداشته باشد. «چون این نظریّه است که حکم میکند چه چیز را میتوان دید». پس تصمیمم بر این شد تا در روزهای آینده با آزمایشهای ساده‌ای این محاسبات را تک‌تک انجام دهم.

در اینجا هم یاد صحبتی که روزی با دوستی از زمان تحصیل، یعنی با بورک‌هارد دروده در گوتینگن کرده بودم، به کمکم آمد. در بحث بر سر دشواری‌هایی که با تصوّر از مسیر الکترون در اتم پیوند دارد، بورک‌هارد دروده این امکان را از نظر اصولی بررسی می‌کرد تا میکروسکوپی با قدرت تفکیک بسیار زیاد بسازد که با آن بتوان مسیر الکترون را مستقیماً دید. امّا چنین میکروسکوپی هم نمی‌توانست با نور مرئی، بلکه شاید می‌بایستی با پرتو گاما کار کند. پس از نظر اصولی شاید می‌توانستیم از مسیر الکترون در اتم عکس بگیریم. امّا این جا هم باید سعی می‌کردم نشان دهم که چنین میکروسکوپی هم نمیتواند اجازه دهد که از آن حدودی فراتر رویم که روابط عدم‌قطعیّت تعریف می‌کند. این کار هم دلیلی بر درستی شد و بر اطمینان من بر کامل‌بودن تفسیر تازه افزود. پس از چند محاسبه‌ای دیگر از همین نوع، نتایجم را خلاصه کردم و آن‌ها را در نامه‌ای مفصّل به ولگفانگ پاؤلی نوشتم؛ جواب نامه هم از هامبورگ به دستم رسید، که در موافقت با کار من بود و مرا هم بسیار دلگرم می‌کرد.

همین‌که نیلس بور از اسکی در نروژ برگشت، دوباره بحث‌های دشوار من هم با او از سر گرفت. بور هم در آن مدّت فکرش را بازهم دنبال کرده بود؛ و همان‌طور‌که در حرف‌هایش با من هم پیشتر می‌گفت درنظر داشت تا دوگانگی میان تصّور ذرّه‌ای و تصوّر موجی را اساس تفسیرش قرار دهد. در اصلِ فکرش مفهوم مکملیّت قرار داشت، که به‌تازگی آن را ساخته بود؛ در تشریح هر موقعیّتی با این مفهوم، به هر رویداد یکتایی و به همان رویداد،  با دو شیوۀ مشاهدۀ متفاوت می‌پردازیم. این دو شیوۀ متفاوت، هرچند یکی دیگری را نفی می‌کند، یکدیگر را کامل هم می‌کند، به‌طوری‌که هنگامی که این دو شیوۀ مشاهدۀ متناقض کنار یکدگر قرار بگیرد، محتوای روشن آن پدیده را به‌طور کامل می‌نماید. درآغاز بور باقید احتیاط به روابط عدم‌قطعیّت می‌نگریست، که آن را شاید حالت خاصّ ویژه‌ای از وضعیّت کلی مکمّلیّت می‌دانست. اما خیلی زود پی بردیم – به‌سبب کمکی که فیزیکدان سوئدی، اسکار کلاین، که در کپنهاگ کار میکرد به ما کرد – که تفاوت جدّی میان این دو تفسیر دیگر وجود ندارد، و اصلاً حرف بر سر این است که امرواقعی را که فهمیده‌ایم به صورتی ارائه دهیم که باوجود تازگیاش جامعۀ فیزیک هم آن را درک کند.

این کشمکش با جامعۀ فیزیک در پاییز ۱۹۲۷ به دو گردهم‌آیی کشیده شد که یکی در نشست عمومی فیزیک‌دانان در کومو بود، که بور در آن سخنرانی مشروحی دربارۀ وضعیّت تازه ایراد کرد، و دیگری اجلاس سولوی در بروکسل بود، که بنا بر رسم معمول بنیاد سولوی تنها گروه کوچکی از متخصّصان به آن دعوت شده بودند و قرار بود تا دربارۀ مسائل نظریّۀ کوانتومی به‌تفصیل در آنجا بحث شود. همۀ ما در یک هتل اقامت داشتیم، و بحث‌های تند هم به‌وقت غذاخوردن در هتل بروز می‌کرد و نه در تالار اجلاس. بور و اینشتین بار اصلی پیکار بر سر تفسیر تازۀ نظریّۀ کوانتومی را بر دوش می‌کشیدند. اینشتین حاضر نبود تا خصلت آماری بنیادین نظریّۀ کوانتومی را بپذیرد. مسلّم است که او هیچ مخالفتی نداشت تا اخباری آماری در آنجایی در بارۀ نظامی بدهد که همۀ اجزاء تعیین‌کنندۀ آن را درست نمی‌شناختیم. و اصلاً مکانیک آماری پیشین و نظریّۀ حرارت بر چنین اخباری استوار بود. امّا اینشتین نمی‌خواست بپذیرد که از اساس این کار ممکن نیست تا همۀ آن اجزاء تعیین‌کننده‌ای را بشناسیم که بر تعیّن کامل فرایندها لازم است. “خدا تاس نمی‌اندازد”، تعبیری بود که بارها آن را از او می‌شنیدیم. به‌همین سبب هم اینشتین نمی‌توانست با روابط عدم‌قطعیّت کنار بیاید، و می‌کوشید تا آزمایش‌هایی را در ذهن خود بیابد که این روابط در آن‌ها دیگر درست نباشد. این بحث‌ها عموماً از اوّل صبح شروع می‌شد، به‌این ترتیب که به‌وقت صبحانه آزمایشی ذهنی را توضیح می‌داد که به نظرش روابط عدم‌قطعیّت را نقض می‌کرد. ما هم مسلّماً بی‌درنگ به تحلیل آن می‌پرداختیم، و در راه تا تالار اجلاس، که من هم عموماً همراه بور و اینشتین بودم، اوّلین توضیح دربارۀ طرح پرسش و ادّعا فراهم آمده بود. در طول روز باز هم دربارۀ آن خیلی بحث می‌کردیم و بنا بر قاعده به وقت شب این نیلس بور بود که  سر شام، که با هم صرف می‌کردیم، باید  به اینشتین ثابت میکرد که آن آزمایش پیشنهادی‌اش هم نتوانسته کارش به گریز از اصل عدم‌قطعیّت بینجامد. اینشتین اوّل کمی ناراحت میشد، امّا صبح روز بعد به‌وقت صبحانه آزمایش ذهنی دیگری فراهم می‌آورد که پیچیدهتر از آزمایش قبلی بود، و آن دیگر این بار باید نادرستی روابط عدم‌قطعیّت را درواقع نشان می‌داد. برای این آزمایش هم، همین‌که شب می‌شد، وضع بهتر از شب‌ پیش نبود؛ امّا همین‌که این بازی چند روزی طول کشید، دوست اینشتین پاؤل ارن‌فست که فیزیک‌دانی اهل لیدن بود، خطاب به اینشتین گفت: ” اینشتین، من اگر جای تو بودم خجالت می‌کشیدم، چون تو هم دلایلی که برضدّ نظریّۀ کوانتومی می‌آوری، درست مثل همان دلایلی است که مخالفانت برضدّ نظریّۀ نسبیّت می‌آورند.” امّا حتّی همین تذکار دوستانه هم نتوانست در اینشتین یقینی برانگیزد.

امّا یک‌بار دیگر برایم روشن شد که چقدر دشوار است تا از آن افکاری دست بکشیم که تاکنون اساس فکر و کار علمی ما بوده است. اینشتین همۀ زندگی کاری خود را براین قرار داده بود، تا در آن دنیای عینی فرایندهای فیزیکی پژوهش کند، که در بیرون از ما جایی در فضا و زمان مستقلّ از ما، بر پایۀ قوانین استواری راه خود را می‌پیمود. آن نمادهای ریاضی فیزیک نظری، دنیای عینی ما را می‌ساخت، و با این کار پیش‌بینی رفتار آن را در آینده  بر ما ممکن می‌کرد. امّا حالا دیگر چنین مدّعی بودیم که اگر تا مقیاس اتم پایین رویم، چنین دنیای عینی‌ای در فضا و زمان اصلاً وجود ندارد، و آن نمادهای ریاضی فیزیک نظری ممکن را می‌نمایاند و نه واقع را. اینشتین حاضر نبود – آن‌چنان‌که احساسش هم همین بود – تا بگذارد زیر پایش را خالی کنیم. حتّی تا سال‌ها بعد در زندگی خودش، یعنی زمانی که نظریّۀ کوانتومی مدّتها بود جزءِ سازندۀ فیزیک شده بود، او نتوانست نظرش را عوض کند. او نظریّۀ کوانتومی را توضیحی موقّتی، و نه قطعی، از رویدادهای اتمی می‌دانست. «خدا تاس نمی‌اندازد»، اصلی بود که به گمان اینشتین بی‌تزلزل استوار می‌ماند، که دیگر کسی نباید تکانش می‌داد. امّا بور هم به این جواب بسنده می‌کرد: « که این هم اصلاً کار ما نیست تا به خدا تصریح کنیم که چگونه باید جهان را اداره کند.”

* * * *

* به نقل از دهخدا: لایپزیک. همین تلفظ در زبان انگلیسی. این شهر در زبان آلمانی “لایپزیش” نامیده می­شود (یادداشت بر نسخۀ فارسی).

ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ. مونیخ. پی‌پر، ۱۹۷۲

فهرست مطالب:

پیشگفتار: ص ۹؛ فصل اوّل: نخستین رویارویی با نظریّۀ اتمی (۱۹۱۹-۱۹۱۰) ص ۱۱؛ فصل دوم: تصمیم به تحصیل در رشتۀ فیزیک (۱۹۲۰) ص ۱۹؛ فصل سوم: مفهوم “فهمیدن” در فیزیک جدید (۱۹۲۰-۱۹۲۲) ص ۴۵؛ فصل چهارم: تذکاری در بارۀ سیاست و تاریخ (۱۹۲۲-۱۹۲۴) ص ۶۶؛ فصل پنجم: مکانیک کوانتومی و گفتگویی با اینشتین (۱۹۲۵-۱۹۲۶) ص ۸۵؛ فصل ششم: عزیمت به‌سوی سرزمین نو (۱۹۲۶-۱۹۲۷) ص ۱۰۱؛ فصل هفتم: گفتگوهای آغازین در بارۀ رابطۀ میان علم و دین (۱۹۲۷) ص ۱۱۶؛ فصل هشتم: فیزیک اتمی و منش عمل‌گرای (۱۹۲۹) ص ۱۳۱؛ فصل نهم: گفتگوهایی در بارۀ رابطۀ میان زیست‌شناسی، فیزیک و شیمی (۱۹۳۰-۱۹۳۲) ص ۱۴۴؛ فصل دهم: مکانیک کوانتومی و فلسفۀ کانت (۱۹۳۰-۱۹۳۲) ص ۱۶۳؛ فصل یازدهم: بحث‌هایی در بارۀ زبان (۱۹۳۳) ص ۱۷۴؛ فصل دوازدهم: انقلاب و زندگی دانشگاهی (۱۹۳۳) ص ۱۹۵؛ فصل سیزدهم: بحث‌هایی در بارۀ فنّاوری اتمی و ذرّات بنیادی (۱۹۳۵-۱۹۳۷) ص ۲۱۳؛ فصل چهاردهم: رفتار فرد در رویارویی با مصیبت سیاسی (۱۹۳۷-۱۹۴۱) ص ۲۲۶؛ فصل پانزدهم: به‌سوی آغازی نو (۱۹۴۱-۱۹۴۵) ص ۲۴۵؛ فصل شانزدهم: در بارۀ مسئولیّت اهل علم (۱۹۴۵-۱۹۵۰) ص ۲۶۲؛ فصل هفدهم: اثبات‌گرایی، مابعدالطبیعه و دین (۱۹۵۲) ص ۲۷۹؛ فصل هجدهم: بگومگو‌هایی در سیاست و علم (۱۹۵۶-۱۹۵۷) ص ۲۹۶؛ فصل نوزدهم: نظریّۀ میدان واحد (۱۹۵۷-۱۹۵۸) ص ۳۱۲؛ فصل بیستم: ذرّات بنیادی و فلسفۀ افلاطون (۱۹۶۱-۱۹۶۵) ص ۳۲۱

ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ: فهرست اعلام نسخۀ آلمانی:

 Werner Heisenberg: Der Teil und das Ganze: Personenregister

Adenauer, Konrad 277f, 297, 299, 307-311

Aristarch (von Samos) 50

 Aristoteles 187, 331

 Bach, Johann Sebastian 24

 Barton, H. A. 132-140

 Beck, Ludwig 258f

 Beethoven, Ludwig van 36

 Beltz, Hans 195

 Bethe, Hans A. 218

 Bjerrum, Niels J. 150f., 161f.

 Bloch, Felix 163, 175ff, 180f, 186, 193, 195

 Bohr, Christian 175ff, 181, 186, 193

 Bohr, Niels 37, 43, 54, 56, 57, 58, 59, 60-65, 68, 69-84, 85, 88, 96, 97, 103, 105-109, 110, 111, 113ff, 119, 120, 122-130, 143, 144-160, 169, 173, 175-183, 185-193, 21Z 214, 215ff, 224, 244, 247f, 257, 273ff., 279-286, 295, 303, 314, 333f.

Bonhoeffer, Carl-Friedrich 206

Born, Max 65, 69, 86, 90, 110, 231, 273

Bücking 227

Burckhardt, Jacob 73, 203

Butenandt, Adolf 249-253, 255f, 277

Chadwick, James 183

Chievitz, 150 ff, 154, 160ff.

Cockroft, John D. 214

Compton, Arthur Holly 85

Corinth, Lovis 231, 330

Courant, Richard 65, 273

Darwin, Charles 157 ff, 327 f.

Debye, Peter 131

Demokrit 184f, 325

Dirac, Paul A. M. 90, 110, 116, 120-123, 125, 129, 140-143, 178, 184f, 219ff, 222ff., 304f., 316

Döpel, Gustav Robert 240

Drude, Burkhard 112

Dürr, Hans-Peter 321-326, 329

Einstein, Albert 35, 36f, 38, 43, 49, 53, 66, 67, 68, 85, 88, 90-100, 101, 103, 106, 108, 111, 114f., 116, 118, 119, 145, 150, 254, 266, 322

Egil Skallagrimsson 75, 81

Ehrenfest, Paul 115

Euler, Hans 219-213, 225, 228E, 240-244, 259

Faraday, Michael, 53

Fermi, Enrico 231-255, 266

Franck, James 65

Frank, Philipp 284 ff

Franz, Ferdinand, Erzherzog 71

Fräser, Ronald 274

Friedrich II. von Dänemark 76

Fries, Jakob Friedrich 164

Galvani, Luigi 266

Gerlach, Walter 262, 264

Goethe, Johann Wolfgang von 36, 47, 325, 333

Grönblom, Berndt Olaf 240f., 244

Hahn, Otto 218, 230, 333, 250, 255f., 262ff., 265ff, 268, 274, 176

Hamlet, Prinz von Dänemark 77

Hassei, Ulrich von 258f.

Haydn, Joseph 36

Hegel, Georg Friedrich W. 254, 331

Heisenberg, Elisabeth (geb. Schumacher) 228, 320, 332

Helmholtz, Hermann von 90

Hermann, Grete 163-173 Hubert, David 65, 304

Hipparch (von Nikaia) 50

Hitler, Adolf 200, 206ff, 233, 239ff., 359, 268

Holst, Erich von 327, 333f.

Houtermans, F. G, 246

Hund, Friedrich 163, 206

Jacobi, Erwin 227

James, William 187

Jensen, H. D. 246

Jessen, Jens 258f.

Joliot, Frederic 266

Jordan, Pascual 90, 110

Kaiser, Ludwig 278

Kant, Immanuel 48, 164- 173, 210

Klein, Oskar 113, 145

Kolumbus, Christoph 101

Kockel, B. 225

Krämers, Hendrik Antony 59, 60, 63, 83, 86, 87, 145, 148€

Laue, Max von 90, 162

Landau, Lew Dawidowitsch 163

Lao-tse 189

Laporte, Otto 47, 49, 51-54, 88, 23f

Lee, Tsung-Dao 303 ff., 312 f., Levy 206

Lindemann, T. 29, 30, 42

Lorenz, Konrad 327

Lorentz, Hendrik A. 166, 316, 330

Mach, Ernst 53, 54, 93 ff.

Malebranche, Nicole 16ff., 25

Manet, Edouard 113

Marx, Karl 154

Maxwell, James Clerk 51, 93, 106, 133, 134, 137, 150, 222

Meitner, Lise 218 Mozart, Wolfgang Amadeus 36, 38

Nelson, Leonard 163 f. Nernst, Walter 90, 216

Neumann, John von 158

Newton, Isaac 37, 50ff., 53, 56, 61, 62, 86, 133-138, 145, 156, 281, 288, 294

Nial 75, 81

Ornstein 85

Pascal, Blaise 293

Pash, Boris T. 261, 330

Pauli, Wolfgang 41, 42ff., 45-58, 67, 90, 103, 104, 113, 116-110, 129, 231, 279, 283, 286-294, 302-306, 3 12-320, 323, 329, 331

Pegram 234f.

Peierls, Rudolf E. 163

Planck, Max 37, 43, 54, 55, 90, 104, 105, 108, 109, 116, 117, 118, 145, 195, 203, 206-212, 254, 273, 276 Plato 19, 20, 21, 24, 25, 27, 185, 224, 326, 330, 331., 333

Puincar6, Jules-Henri 266

Popitz, Johannes 258 f.

Powell, Cecil 275

Ptolemäus 50, 51, 52, 138, 288

Reichwein, Adolf 259

Rein, Hermann 276

Rousseau, Jean-Jacques 36

Rubens, Heinrich 90

Ruf, Sep 321

Rurherford, Ernest 37, 54, 61, 213, 215, 217, 223

Sauerbruch, Ferdinand 258

Schardin 249E

 Schiller, Friedrich von 32, 74, 244, 284

 Schmidt-Ort, Friedrich 256, 277

Schrödinger, Erwin 102-109, 110

Schubert, Franz 36, 254

Schulenburg, Werner Graf von der 258

 Shakespeare, William 77

Shaw, George Bernard 317

Sommerfeld, Arnold 30, 31, 32, 37, 38, 41, 42, 43, 45, 48, 50, 54, 55, 56, 57, 58, 59, 64, 66, 67, 104,105

Spranger, Eduard 258

Strauß, Franz Josef 304

Teller, Edward 163, 321

Thorwaldsen, Bertel 214

Volta, Alessandro 266

Waerden, Barthel Leendert van der 206

Walton, Ernest T. S. 213

Weber, Max 295

Weizsäcker, Carl Friedrich von 163 -173, 174-177, 186, 190, 192, 218, 229€, ۲۳۵-۲۴۰, ۲۴۶f., 260, 262-273, 298, 299-302, 304, 307, 321-326, 329, 330

Weyl, Hermann 29, 42

Wien, Wilhelm 104, 105

Wirtz, Karl 240, 246, 262E, 296, 298, 300

Wittgenstein, Ludwig 123, 280

Wu, Chien-Shiung 312

Yang, Chen Ning 312 f.

ورنر هایزنبرگ: فهرست مطالب نسخۀ آلمانی:

  

Werner Heisenberg: Der Teil und das Ganze

Gespräche im Umkreis der Atomphysik

Vorwort . .  . .  . .  .  . .  . . . .  . .  . . . . .  ۷

  1. Erste Begegnung mit der Atomlehre (1919-1920) .     ۹
  2. Der Entschluss zum Physikstudium (1920) .  . . .      ۲۵
  3. Der Begriff »Verstehen« in der modernen Physik (1920 bis 1922) .  . . ۳۹
  4. Belehrung über Politik und Geschichte (1922-1924).    ۵۷
  5. Die Quantenmechanik und ein Gespräch mit Einstein (1925-1926) ……….. ۷۴
  6. Aufbruch in das neue Land (1926-1927) .. ·. . . .      ۸۸
  7. Erste Gespräche über das Verhältnis von Naturwissenschaft und Religion (1927).  . .  . .  . . .  . .  . .  ۱۰۱
  8. Atomphysik und pragmatische Denkweise (1929). .   ۱۱۴
  9. Gespräche über das Verhältnis zwischen Biologie, Physik und Chemie (1930-1932) . . .  . . . .  .       ۱۲۵
  10. Quantenmechanik und Kantsche  Philosophie (1930 bis 1932)… ۱۴۱
  11. Diskussionen über die Sprache (1933). . . . 150
  12. Revolution und Universitätsleben (۱۹۳۳).  .  .     ۱۶۸
  13. Diskussionen über die Möglichkeiten der Atomtechnik und über die Elementarteilchen (1935-1937)  .  .  . . ۱۸۴
  14. Das Handeln des Einzelnen in der politischen Katastrophe (1937- 194`)  .  . . .۱۹۵
  15. Der Weg zum neuen Anfang (I941-1945)  .  . . .     ۲۱۱
  16. Über die Verantwortung des Forschers (1945-1950)   ۲۲۶
  17. Positivismus, Metaphysik und Religion (1952) . .     ,.۲۴۱
  18. Auseinandersetzungen in Politik  und Wissenschaft (1956-1957) .  . .  .  . .  . . .  . .  . . . . .  . .  ۲۵۶
  19. Die einheitliche Feldtheorie (۱۹۵۷-۱۹۵۸). . .  . . . ۲۶۹
  20. Elementarteilchen und Platonische Philosophie (1961 bis 1965)  .  . .  . .  . . . . .  .  .  . .  . .  . . . ۲۷۷

 

اشارۀ ما به شمارۀ صفحۀ نسخۀ آلمانی کتاب است (نسخۀ آلمانی در این نشانی است:  http://sdrv.ms/Yz8tM).

* * * *

Kurztitelaufnahme

ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ: فصل ششم، عزیمت به‌سوی سرزمین نو، مونیخ. پی‌پر،۱۹۷۲

Werner Heisenberg: Der Teil und das Ganze: Aufbruch in das neue Land (1926-1927)

* * * *

Related links

ورنر هایزنبرگ: حقیقت علمی و حقیقت دینی، ورنر هایزنبرگ: فیزیک و فلسفه، نیلس بور: فیزیک اتمی و فلسفه، لویی دوبروی: آیا فیزیک کوانتومی علّت‌ناگرا می‌ماند؟؛ ژاک مونو: در بارۀ معنای اصل دوم ترمودینامیک؛ ورنر هایزنبرگ: فیزیک و فلسفه؛ورنر هایزنبرگ: آن سوی مرزها؛نیلس بور: مجموعۀ آثار (۲)؛ فون وایتسکر: جهان از نگاه فیزیک؛ ورنر هایزنبرگ: فیزیک و فلسفه (تاریخچۀ نظریّۀ کوانتومی)؛ توماس کوهن: ساختار تاریخی اکتشافات علمی؛ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ؛ ژاک مونو: تصادف و ضرورت (فهرست مطالب)؛ژاک مونو: تصادف و ضرورت؛ نیلس بور: فیزیک اتمی و شناخت بشری Iا: اجلاس سولوی و پیشرفت فیزیک اتمی؛ نیلس بور: فیزیک اتمی و شناخت بشری II: درس یادبود رادرفورد ۱۹۵۸

* * * *

حسین نجفی‌زاده (نجفی زاده)، تهران، شهریورماه ۱۳۹۴

——————————————————–

© انتشار برگردان فارسی Werner Heisenberg: der Teil und das Ganze: Aufbruch in das neue Land ، ورنر هایزنبرگ: جزء و کلّ: عزیمت به‌سوی سرزمین نو (۱۹۲۶-۱۹۲۷)، حسین نجفی‌زاده (نجفی زاده)، به سیاقی که در این وبگاه آمده، بدون اجازۀ کتبی از www.najafizadeh.ir ممنوع است.

     © Copyright 2015 by www.najafizadeh.ir All Rights Reserved.

 

Print Friendly
Categories: فلسفه و عرفان Tags:

نیلس بور: نظریّۀ اتمی و اصول تشریح طبیعت

۲۳ خرداد ۱۳۹۴ Comments off

 نیلس بور: نظریّۀ اتمی و اصول تشریح طبیعت

چهار رساله و شرحی مختصر به‌عنوان مقدّمه، برلین، ۱۹۳۱، انتشارات یولیوس اشپرینگر

 Niels Bohr: Die Atomtheorie und die Prinzipien der Naturbeschreibung

Vier Aufsätze mit einer einleitenden Übersicht, Berlin, 1931, Julius Springer Verlag

برای دیدن نسخۀ اصلی، بنگرید به: http://sdrv.ms/Yz8tM

Niels Bohr Collected Works – ScienceDirect.com

نظریّۀ اتمی و اصول تشریح طبیعت

Niels Bohr: Die Atomtheorie und die Prinzipien der Naturbeschreibung

Vier Aufsätze mit einer einleitenden Übersicht, Berlin, 1931, Julius Springer Verlag

 

نظریّۀ اتمی و اصول تشریح طبیعت

پیشگفتار۱

هنگامی‌که از من از همه سو درخواست می‌شد تا نوشته‌های زیر را، که چند سال پیش در مجلّۀ “علم” چاپ شده بود، گردآوری کنم و به انتشار یک‌جای آنها بپردازم، با تأمّلاتی جدّی مواجه شدم. حقیقت این است که در اینجا حرف از رشته‌ای است که در پیشرفت دائم است و در آن هم این امکان امروز وجود دارد تا بسیاری از چیزها را روشن‌تر بیان کنیم. در خلاصۀ اوّلیّه‌ای که بر یکی از آن سه مقاله‌ نگاشتم، که در کتاب سال دانشگاه به زبان دانمارکی در پاییز ۱۹۲۹ منتشر شد، و اکنون هم ترجمۀ آن به زبان آلمانی در بخش اوّل همین کتاب کوچک است، به این نکته هم اشاره کردم که امید دارم تا تبیین گام‌به‌گام ساخت مفاهیم، که خود در آن نوشته‌ها هم نمودار می‌شود، به این چاپ هم سودی عاید کند. نوشتۀ چهارم هم که بر این چاپ افزوده شده است، ترجمۀ آلمانی سخنرانی‌‌ای است که در گردهمایی طبیعت‌پژوهان اسکاندیناویایی در کپنهاگ در ۱۹۲۹ ایرادشده است. این نوشته، هم ازنظر زمانی مستقیماً پس از آن خلاصۀ فشرده می‌آید و هم از نظر محتوایی به آن مرتبط است، به‌همین سبب هم می‌توان آن را تاحدودی خلاصه‌ای از نوشته‌های پیشین دانست.

 در این چاپ هم، به این سبب، در پایان شرح مختصری که در مقدّمه آورده‌ام، برخی یادآوری‌ها را افزودم،که به‌ویژه به پرسش‌هایی مربوط می‌شود که در پایان نوشتۀ چهارم به رابطۀ میان پیشرفت نظریّۀ اتمی و طرح پرسش در زیست‌شناسی می‌پردازد. صرف‌نظر از اهمیّتی که این مسائل به‌خودی‌خود برای ما دارد، هرچندکه ما به‌دور از آن حوزه هم هستیم، مایلم یادآوری کنم که پرداحتن به مسائل زیست‌شناسی و روان‌شناسی در این نوشته‌ها بیش از هرچیز این هدف را دنبال می‌کند تا مسائل فیزیکی و معرفت‌شناختی را، که ما بدان‌ها در تظریّۀ اتمی برخورد می‌کنیم، بیشر نمایایان کند. به‌علاوه امیدوارم، آن‌چنان‌که در آن خلاصه هم اشاره کردم، تا در کاری مشروح در بارۀ اصول نظریّۀ اتمی،که در دست تهیّه است، به این پرسش‌ها ژرف‌تر از آنچه بنگرم که در آن نوشته‌ها متناسب با صورت و جای آن‌ها، ممکن بوده است.

 در همین‌جا هم می‌خواهم از همکاران پیشین، و دوستانم، اسکار کلاین، هندریک کرامرز و ولفگانگ پاؤلی تشکّر کنم، که با کمک‌های ارزندۀ خود، کار ویرایش نهایی این نوشته‌ها را انجام دادند. همچنین لازم می‌دانم از آقای کریستیان مولر هم که کار ترجمۀ مقدّمه و نوشتۀ آخر را دوستانه پذیرفتند، و از انتشارات اشپرینگر هم به سبب لطفی که به من کردند، تشکّر کنم.

 نیلس بور، کپنهاگ، ژوئن ۱۹۳۱

  

نظریّۀ اتمی و اصول تشریح طبیعت۲

چهار رساله و شرحی مختصر به‌عنوان مقدّمه، برلین، ۱۹۳۱، انتشارات یولیوس اشپرینگر

Die Atomtheorie und die Prinzipien der Naturbeschreibung

Vier Aufsätze mit einer einleitenden Übersicht, Berlin, 1931, Julius Springer Verlag

 پدیده‌های طبیعی که خود را بر حواس ما عرضه می‌کند، گاه نشان از تغییرات و ناپایداری‌های بسیار دارد. برای آنکه این نکته را روشن کنیم، از دیرباز چنین می‌انگاشتیم که رویدادها نتیجۀ کنش شمار زیادی از ذرّات بنیادی است، یعنی اتم‌هاست که خود تغییر نمی‌کند و پایدار می‌ماند، امّا به سبب کوچکی خود از مشاهدۀ مستقیم می‌گریزد. صرف‌نظر از این پرسش اصولی که آیا اصلاً درست است که در این حوزه‌ها در پی تصاویر روشن باشیم، نظریّۀ اتمی از همان آغاز خصلتی فرضی داشت، به‌طوری‌که به این کار گرایش داشتیم تا چنین فرض کنیم که این خصلت برجای خواهد ماند، زیرا بنا بر طبیعت موضوع به‌نظر غیرممکن می­رسید تا بتوان به‌طور مستقیم نگاهی به درون دنیای اتم­ افکند. امّا در اینجا هم این وضع مانند بسیاری از حوزه‌های دیگر است: مرزهای امکانات مشاهده درپی رشد وسایل کمکی همواره جابه‌جا شده­است. تنها کافی است به شناختی فکر کنیم که از مشاهدۀ آسمان نیلگون به‌کمک دوربین و طیف‌نما به‌دست آورده­ایم، یا به ساختار ظریف‌تر ارگانیسم‌هایی، که آن‌ها را مرهون میکروسکوپ هستیم. درست به‌همین ترتیب هم، رشد فوق‌العادۀ هنر آزمایـش در فیزیک ما را با شمار زیادی از پدیده­ها آشنا کرد که به ما این امکان را داد تا اخبار مستقیمی دربارۀ حرکات و شمار آن‌ها ارایه دهیم. پدیده­هایی را حتّی می­شناسیم که دربارۀ آن‌ها می‌توان به‌یقین چنین فرض کرد که به اثر اتمی منفرد یا حتّی قسمتی از چنین اتمی وابسته است. در حالی‌که به‌این ترتیب هر شکّی دربارۀ واقعیّت اتم­ زدوده می‌شود، و حتّی از این راه شناختی عمیق از ساختار داخلی اتم به‌دست آورده­ایم، امّا درعین‌حال هم به‌طرزی آموزنده­ این نکته دربارۀ محدودیّت طبیعی صورت‌های مشاهده به ما یادآوری می‌شود. این، همان وضع خاصّی است که می کوشم تا در اینجا آن را توضیح دهم.

وقت به من اجازه نمی­دهد تا آن جزئیّاتی را تشریح کنم که در پرسش دربارۀ گسترش فوق­العادۀ حوزۀ تجربی­ ما قرار دارد، که با کشف پرتو کاتـودی، پرتو رونتگن و مواد پرتوزا پدیدار شد. من دراینجا کار خود را محدود به این می­کنم تا خصلت‌های اساسی تصویر اتمی را که ما از این راه به‌دست آورده­ایم، یادآوری کنم. سنگ بنای مشترکی که در اتم­های بسیاری از مواد به آن برخورد می‌کنیم، همان چیزی است که الکترون نامیده می‌شود، که جاذبۀ هستۀ اتم، که بار الکتریکی مثبت دارد، و بسیار سنگین­تر از آن است، آن را در اتم محکم نگاه می‌دارد. جرم هسته، وزن اتمی مادّه را تعیین می­کند، امّا درعین‌حال هم تنها تأثیر کمی بر خواص مادّه دارد که در درجۀ اوّل با بار الکتریکی هسته مشخّص می‌شود که همواره، صرف‌نظر از علامت، مضرب درستی از بار الکترون­ است. این عدد صحیح که نشان می‌دهد چند عدد الکترون در اتم خنثی وجود دارد، همان عدد اتمی است، یعنی عدد آن عنصر مورد‌بحث در نظامی است که آن را نظام طبیعی می‌نامیم، که در آن روابط خویشاوندی خاص عناصر باتوجّه به خواص شیمیایی و فیزیکی‌ا­شان دقیقاً بیان می­شود. این تفسیر از عدد اتمی گام مهمی بر حلّ این مسئله بود که سال­ها رؤیای دست‌نیافتنی علم بود، یعنی فهم قانونمندی طبیعت بر اساس عدد محض.

در رشدی که از آن صحبت کردیم، تصوّرات اساسی نظریّه اتمی هم دستحوش برخی تغییرات شد. به‌جای فرض تغییر ناپذیری اتم­ هم، حالا فرض پایداری اجزاء اتم وارد شد. پایداری زیاد عناصر هم در درجۀ اوّل بر این استوار بود که در مداخلات شیمیایی و فیزیکی معمول، هستۀ اتم دست نمی‌خورد، بلکه تنها نوع پیوند الکترون­ها در اتم تغییر می‌کند. درحالی‌که همۀ تجربه‌ها فرض الکترون­ تغییرتاپذیر را تقویت می‌کرد، این را می­دانیم که پایداری هستۀ اتم بیشتر خصلتی است محدود. تابش خاص مواد پرتوزا نشانه‌ای است بر فروپاشی هستۀ اتم، به‌طوری‌که دراینجا الکترون یا دیگر اجزای هسـتۀ اتم با بار مثبـت با انـرژی زیاد به بیرون پرتاب می‌شود.این فروپاشی به‌ظاهر بدون تأثیرات خارجی روی می‌دهد. اگر شمار معلومی از اتم­های رادیوم را در دست داشته باشیم، تنها می­توانیم بگوییم که احتمال معیّنی وجود دارد تا کسری از این اتم­ها در یک‌ ثانیه فروبپاشد.در‌بارۀ اینکه روش توصیف علّی، که با آن در اینجا رودررو شدیم، ناکارآمد است، و اینکه همین ناکارآمدی در ارتباط دقیق با خصلت‌های اساسی توصیف کنونی ما از پدیده­های اتمی است، کمی بعد برمی‌گردیم. من در اینجا فقط کشف مهمّ رادرفورد را یادآوریمی­کنم که در آن فروپاشی هستۀ اتم در شرایطی می‌تواند به‌سبب تأثیرات خارجی باشد. از قرار معلوم، او توانست نشان دهد که هستـۀ اتمی برخی از عناصر، هرچند پایدار، می‌تواند، اگر آن‌ها را با ذرّاتی بمباران کنیم که از هسته­های اتمی پرتوزا بیرون می‌پرد، فروبپاشد. با این اوِّلین نمونه از تبدیل­ مواد اصلی که به دست انسان انجام شد، دوران تازه‌ای در تاریخ علم گشوده شد. در اینجا عرصۀ جدیدی در فیزیک خود را می‌نمایاند، یعنی عرصۀ پژوهش درون هستۀ اتم.امّا من نمی­خواهم به این چشم‌انداز، که خود را از این راه بر ما می‌گشاید، از نزدیک بیشتر بپردازم، بلکه می‌خواهم فقط به این بسنده کنم تا آن آموزه­های کلّی‌ای را نشان دهم که کوشش‌های ما با خود آورده است که بر توضیخی از خصوصیّات شیمیایی و فیزیکی معمول عناصر بر پایۀ آن تصوّراتی از اتم استوار است، که در بالا ذکر آن‌ها رفت.

در لحظۀ اوّل شاید این طور به نظر آید که راه‌‌حلّ مسئلۀ طرح‌شده بسیار ساده باشد. تصویر از اتم که در اینجا حرف از آن است، نظام مکانیکی کوچکی را بما نشان می‌دهد، که ما را حتّی در برخی از خصلت‌های خود کم‌وبیش به یاد منظومۀ سیّاراتمان­ می­اندازد که در تشریح آن، مکانیک این‌چنین پیروزمند بیرون آمده است، و نمونه‌ای پراهمیّت از تحقّق خواست علّیت در فیزیک عمومی است. دراینجا با شناخت از موقعیّت کنونی و حرکت سیّارات می­توانیم با دقّتی به‌ظاهر نامحدود موقعیّت و حرکت آن‌ها را برای هر زمان دیگری در آینده محاسبه کنیم. این امکان که در چنین تشریح مکانیکی‌ای ناگزیریم حالت اوّلیّۀ دلخواهی را برگزینیم، دشواری‌های بزرگی بر سر راه نظریّۀ ساختار اتم پدیدار می­کند. اگر ناگزیر شویم کلّی از حالات حرکتی‌ از اتم را به‌حساب بیاوریم که بی‌پایان است و دائم درحال تغییر، در تجربیّات خود به تناقضی آشکار دربارۀ خوّاص معیّن عناصر می‌رسیم. شاید گمان کنیم که خوّاص عناصر به ما خبری از رفتار اتم­های منفرد نمی‌دهد، بلکه همواره تنها با قانونمندی‌های آماری دربارۀ رفتار عمومی بسیاری از اتم­ها سر و کار داریم. در نظریّۀ مکانیکی گرما، که در آنجا نه‌ تنها مجازیم تا احکام اصولی نظریّۀ حرارت را به‌حساب بیاوریم، بلکه در آنجا به فهمی هم از بسیاری از خواص کلّی عناصر می‌رسیم، با نمونۀ بسیار خوبی از ثمربخشی مشاهدات مکانیکی آماری در نظریّه اتمی سروکار داریم. عناصر در اینجا خواص دیگری هم دارد که به ما اجازه می‌دهد تا نتایج مستقیمی از حالات حرکت ذرّات اتم به‌دست آوریم. پیش‌ از هرچیز باید فـرض کرد که خصوصیّت نوری که عناصر در شرایطی منتشر می­کند، و خاصّ هر عنصری است، اساساً از راه روابطی در هر اتم منفردی مشخّص می‌شود. همان‌طورکه امواج رادیویی ما را از نوع نوسانات الکتریکی در دستگاه­های ایستگاه فرستنـده مطّلع می­کند، بایـد براساس نظریّۀ الکترومغناطیسی نور هم انتظار داشته باشیم که شمار نوسانات خطّ منفرد در طیف­های مشخّص عناصر بتواند به ما دربارۀ حرکت الکترون‌ها در اتم اطّلاعاتی ارائه دهد. برای تفسیر این اطّلاعات، مکانیک پایه‌ای نیست که بر این کار کفایت کند؛ یعنی نمی­توانیم به‌سبب امکان تغییر در حالات حرکت مکانیکی، حتّی پیدایش خطوط طیفی روشن را بفهمیم.

این ویژگی که در تشریح معمول طبیعت نبود، و رفتار اتم­ به‌ظاهر آن را مطالبه می‌کند، هدیۀ کشف پلانک به ماست که آن را کوانتوم کنش می‌نامیم. نقطۀ آغازین این کشف پدیدۀ تابش گرمایی است که خصلت کلّی آن، که از ماهیّت خاص مواد مستقّل است، آزمونی قاطع بر گسترۀ نظریّۀ مکانیکی گرما و نظریّۀ تابش الکترومغناطیسی بود. حتّی ناکارآمدی این نظریّه­ها در تشریح پدیده­های تابش گرمایی سبب شد تا پلانک به این شناخت از خصلت کلّی قوانین طبیعت برسد که تاکنون به آن توجّه نشده بود، که در پدیده‌های فیزیکی معمول هم به‌طور مستقیم خود را نشان نمی‌دهد، امّا تحّولی در تشریح ما از آن روابطی است که تابعی از اتم‌های­ منفرد است. به‌عکس خواست پیوستگی، که تشریح معمول از طبیعت را مشخّص می­کند، تقسیم‌ناپذیری کوانتوم کنش، ورود عنصر اساسی ناپیوستگی را در تشریح پدیده‌های اتمی در پی داشت. این دشواری تا شناخت تازۀ خود را با دایرۀ تصوّرات فیزیکی معمول خود هماهنگ کنیم، به‌خصوص در آن بحث تازۀ اینشتین پدیدار می‌شود که دربارۀ توضیح اثر فوتوالکتریک بود؛ در این بحث که پرسش دربارۀ طبیعت نور است، که در آن از منظر تجربیّات گذشته به آن نگریسته شده است، جوابی کاملاً رضایت‌بخش در چارچوب نظریّۀ الکترومغناطیس پیدا شد. وضعی که امروز در آن هستیم، این است که به‌ظاهر ناگزیریم تا میان دو تصویر متضاد از انتشار نور، یکی را انتخاب کنیم، که در یک طرف آن تصوّر موجی نور است، و در طرف دیگر آن فهم ذرّه‌ای بودن از نظریّۀ کوانتومی نور، به‌طوری‌که هر دو طرف وجوه اساسی امّا متفاوت تجربه را بیان می­کند. آن‌چنان‌که کمی بعد خواهیم دید، این بلاتکلیفی ظاهری بیانی از محدودیّت خاص صورت‌های نگرش است که با کوانتوم کنش مرتبط است، به‌طوری‌که از تحلیل دقیق‌تر کاربرد مفاهیم اساسی فیزیکی در تشریح پدیده‌های اتمی پدیدار شده است.

تنها توانستیم با پذیرفتن از سر نومیدی، امّا آگاهانۀ خواسته‌های معمول خود از وضوح و علّیت، از کشف پلانک بر توضیح خواصّ عناصر بر اساس شناخت خود از سنگ­‌بنای اتم­ بهره‌مند شویم . با فرض تقسیم‌ناپذیر بودن کوانتوم به عنوان نقطۀ آغازین، نگارنده پیشنهاد کرد تا هر تغییر حالت اتم را چون فرایندی فردی بدانیم که دیگر بیشتر نمی‌توان آن را تشریح کرد، به‌طوری‌که در این فرایند اتم از حالتی که دراصطلاح مانا می‌نامیم به حالت دیگر گذر می‌کند. براساس این نظر، طیف­ عناصر به‌طور مستقیم چیزی در مورد حرکت اجزاء اتم نمی­آموزد، بلکه هر خط‌طیفی منفردی به یک فرایند گذر میان دو حالت ایستا تعلّق دارد، به طوری که حاصل‌ضرب عدد نوسان و کوانتوم کنش تغییر انرژی اتم در آن فرایند را به‌دست می‌دهد. از این راه این امکان به‌وجود آمد تا به تفسیری ساده از قانونمندی عمومی آن طیف‌نمایی‌ای دست یابیم که بالمر، ریدبرگ و ریتس در آزمایش خود با مواد به آن رسیده بودند. آن نظری که دربارۀ منشاء طیف ذکر کردیم، به‌نوعی هم پشتیبانی‌ای مستقیم از آزمایش­های مشهور فرانک و هرتس دربارۀ برخورد میان اتم­ و الکترون­ آزاد است. مقدار انرژی­ای که در چنین برخوردی می‌تواند جابجا شود، با آن اختلاف انرژی‌ محاسبه‌شده در طیف­ میان دو حالت مانا مطابقت دارد، که در آن اتم پیش از برخورد در آن حالت بوده، و حالت مانای دیگری که اتم بعد از برخورد در آن حالت بوده است. این نظر، که از آن حرف زدیم، اساساً این امکان را به‌دست می‌دهد تا تفسیری بی‌ابهام از مصالح تجربی به‌دست دهیم، امّا به این بی‌ابهامی تنها از این راه رسیدیم تا از تشریح دقیق‌تر فرایندهای گذار چشم‌پوشی کنیم. در اینجا آن‌قدر از تشریح علّی دورشدیم که ناگزیریم تا برای اتم در حالت مانا حقّ انتخاب آزاد میان امکان گذار از حالات مانای مختلف به حالات مانای دیگر قائل شویم. درمورد پیدایی فرایندهای فردی هم بنا به طبیعت موضوع، تنها می­توان ملاحظات احتمالی را به‌کار برد، آن‌طورکه اینشتین خود بر آن تأکید داشت که در اینجا مشابهت زیادی با آن روابطی دیده می‌شود که در فروپاشی پرتو‌زای به‌خودی‌خود دیده می‌شود.

ویژگی‌ خاصی که از آن دربارۀ پرداختن به مسئلۀ ساختار اتم حرف زدیم، همان استفاده وسیع از اعداد صحیح است، که ازقضا در قانونمندی تجربی طیف­ اهمیّت زیادی دارد. در اینجا دسته­بندی حالات مانا، به‌غیر از دسته‌بندی براساس عدد اتمی، براساس آن چیزی انجام می‌شود که دراصطلاح عدد کوانتومی نامیده می‌شود که به‌خصوص زومرفلد در قاعده‌مندکردن آن کار مهمّی انجام داده است. باتوجّه به نظرهایی که از آن‌ها حرف زدیم، این کار در مقیاس وسیعی ممکن شد تا تفسیری از خواص عناصر و خویشاوندی آن‌ها بر اساس تصورات کلّی از ساختار اتم به‌دست دهیم. شاید غریب به نظر رسد که چنین تشریحی باوجود کژروی زیاد از تصوّرات کلّی فیزیکی، که در اینجا حرف از آن‌هاست، اصلاً ممکن شده باشد، زیرا همۀ شناخت ما از اجزاء اتم­ بر این تصوّرات استوار است؛ آیا اصلاً استفاده از مفاهیمی مانند جرم و بار الکتریکی آشکارا به معنای ارجاع به قانونمندی‌های مکانیکی و الکترو دینامیکی است. دلیلی که بتوانیم ازچنین مفاهیمی در حوزه‌های دیگری جز در آنجایی که نظریّه‌های کلاسیک درست است، استفاده کنیم، در اینجا پیدا شد که در رقابت رودررو میان تشریح براساس نظریّۀ کوانتومی و تشریح معمول، در اینجا توانستیم در مناطق مرزی از کوانتوم کنش صرف‌نظر کنیم. کوشش‌ بر اینکه در درون نظریّۀ کوانتومی، هر مفهوم کلاسیکی را با تغییری در تفسیر آن به‌کار بریم، بی‌آنکه با اصل موضوعی تقسیم‌‌ناپذیر‌بودن کوانتوم کنش در تضاد باشیم، یعنی این خواسته را برآورده کنیم، بیان خود را دراصطلاح در اصل تناظر یافت. اجـرای تشریحی از سر سخت‌گیری بر اساس اصل تناظر، بسیاری از دشواری‌ها را زدود، و ازقضا درست در همین سال­های اخیر بود که توانستیم مکانیک کوانتومی کاملی درست کنیم که آن را چون تعمیمی طبیعی از مکانیک کلاسیک بپنداریم، به‌طوری‌که در آن شیوۀ تشریح علّی مرتبط‌باهم در مکانیک کلاسیک، با شیوۀ اصولی تشریح آماری جای‌گزین می‌شود.

گام مهم در راه رسیدن به این هدف را فیزیک‌دان جوان آلمانی، ورنر هایزنبرگ برداشت؛ او نشان داد که چگونه می‌توان تصوّرات معمول از حرکت را به‌طریق منطقی با استفادۀ صوری از قوانین حرکت در مکانیک کلاسیک جای‌گزین کرد، به‌طوری‌که در اینجا کوانتوم کنش تنها در برخی از قواعد محاسبه در مورد نشانه‌هایی پدیدار می‌شود، که جای‌گزین مقادیر مکانیکی می­شود. امّا این ابتکار‌عمل معنادار درمورد مسئلۀ نظریّۀ کوانتومی، درخواست‌های زیادی از قدرت انتزاع ما داشت، و ابداع ابزارهای کمکی جدید، که با وجود خصلت صوری­ خود، به‌میزانی زیاد خواسـت ما از وضـوح را برآورده می‌کند، بر پیشرف و بر توضیح مکانیک کوانتومی اهمیّت بسیار زیادی داشت. من در اینجا به تصوّرات لویی دو بروی از موج مادّی اشاره دارم که شرودینگر توانست با موفقیّت بسیار از آن‌ها بهره بگیرد، و به‌خصوص در مورد آنچه ارتباط با تصوّر از حالات مانا دارد، که در آنجا عدد کوانتومی آن­ها به‌عنوان تعداد گره­های امواجی تفسیر می‌شود که این حالات را با نماد نشان می‌دهد. نقطۀ آغازین حرکت دوبروی، که برای پیشرفت مکانیک کلاسیک اهمیّت داشت، همان مشابهت مهمّ میان قوانین انتشار نور و حرکات اجسام مادی بود. درعمل مکانیک موجی متمّمی طبیعی بر نظریّه کوانتومی نور اینشتین بود که در بالا به آن اشاره کردیم. در اینجا هم حرف از مجموعۀ کاملی از تصوّرات نیست، بلکه، آن‌طورکه بورن بر آنتأکید دارد، حرف از وسیله‌ای کمکی است تا آن قوانین آماری را صورتبندی کنیم که بر پدیده­های اتمی نظارت دارد. آن تأییدی که تصوّر از موج مادّی از راه آزمایش­های زیبا دربارۀ بازتاب الکترون­ها بر بلورهای فلزی به‌دست آورد، به‌نوبۀ خود همان‌قدر اهمیّت داشت که اثبات تجربی طبیعت موجی انتشار نور. امّا به این نکته هم باید فکر کنیم که کاربرد موج مادّی محدود به پدیده‌هایی است که در تشریح آن­ها کوانتوم کنش عمیقاً ورود پیدا می‌کند، و به‌این دلیل در بیرون از حوزه­ای قرار دارد که در آنجا اجرای تشریحی علّی در موافقت با آن صورت‌هایی از مشاهدۀ معمول است که از آن‌ها می‌تواند حرفی در میان باشد، و در آن جاهایی که به کلماتی مانند طبیعت مادّه و نور می­توان معنایی به مفهوم کلّی قائل شد.

به‌کمک مکانیک کوانتومی، ما به حوزۀ تجربی گسترده‌ای چیره شدیم؛ در درجـۀ اوّل در وضعی هستیم که می­توانیم بسیاری از خصوصیّات فیزیکی و شیمیایی عناصر را در جزئیّاتشان تشریح کنیم. و حتّی اخیراً هم این امکان پیدا شد تا تفسیری از فروپاشی پرتوزا به‌دست دهیم، درحالی‌که قوانین تجربی احتمالات، که این پدیده­ها را قاعده‌مند می­کند به‌عنوان نتیجه‌ای مستقیم از آن شیوۀ مطالعۀ آماری خاص پدیدار می‌شود که خاص نظریّۀ کوانتومی است. این تفسیر مثال خاص سودمندی است، چه در بارۀ کارآیی، و چه دربارۀ خصلت صوری تصوّر موجی. از یک‌سو در اینجا با آن پیوند مستقیم به تصوّر معمول از حرکت سر و کار داریم، زیرا مدارهای ذرّاتی را، که از هستۀ اتم به‌سبب انرژی زیاد به بیرون پرتاب می‌شود، به‌طور مستقیم می­توان مشاهده کرد؛ از سوی دیگر، تصوّرات مکانیکی معمول در تشریح فرایند فروپاشی ما را کاملاً دست‌خالی برجای می‌گذارد، زیرا میدان نیرویی که هستۀ اتم را احاطه می‌کند، بر مبنای این تصوّرات باید جلوی ذرّه‌ای را بگیرد که می‌خواهد از هسته فرار کند. بر پایۀ مکانیک کوانتومی این وضع‌واقع جور دیگری است، یعنی میدان نیرو مانعی است که امواج را تا اندازۀ زیادی دور نگاه می‌دارد، امّا بازهم بخش کوچکی از آن‌ها به‌بیرون رخنه می­کند. آن بخش از موج که از این راه در زمان معینّی بیرون می­رود، میزانی از احتمال به ما می­دهد که هستۀ اتم در این زمان ازهم فروپاشیده است. دشواری حرف‌زدن از طبیعت مادّه را، بدون ‌قید‌وشرطی که در بالا از آن حرف زدیم، شاید هم چندان نتوان بیش از این روشن توضیح داد.

در تصوّر از کوانتوم‌های نوری هم روابط مشابهی میان ابزارهای کمکی روشن ما و محاسبۀ احتمال پیدایی کنش‌های مشاهده‌شدۀ نور وجود دارد. امّا براساس تصوّرات الکترومغناطیسی کلاسیک نمی­توانیم برای نور هیچ طبیعت مادّی خاصّی قائل شویم، زیرا مشاهدۀ کنش‌های نور همواره بر انتقالی از انرژی و تکان بر ذرّات مادّی استوار است. آن محتوایی از تصوّر کوانتومی از نور که بتوان آن را درک کرد، بیشتر به این محدود می­شود تا به ما کمک کند تا پایداری انرژی و تکان را به حساب بیاوریم. و اصولاً این یکی از بارزترین خصلت‌های مکانیک کوانتومی است که با وجود محدودیّت از تصوّرات الکترومغناطیسی و مکانیکی کلاسیک، این امکان در آن وجود دارد تا قوانین پایداری انرژی و تکان را حفظ کنیم. این قوانین از برخی از نظرها متمّمی بر فرض پایداری ذرّات مادی است که در بنیان نظریّۀ اتمی قرار دارد، به‌طوری‌که این فرض قوبّاً پایدار برجا می‌ماند،گرچه از تصّور از حرکت در نظریّۀ کوانتومی صرف‌نظر کرده‌ایم.

مکانیک کوانتومی هم مانند مکانیک کلاسیک این حقّ را برای خود قائل است که تشریحی جامع از همۀ آن پدیده­هایی به‌دست می‌دهد که در درون حوزۀ کاربردی­اش قرار دارد. درعمل ضرورت استفاده درمورد پدیده‌های اتمی از شیوۀ تشریحی که اصولاً آماری باشد، از بررسی دقیق‌تر اخباری برمی‌خیزد که در آنجا می‌توانیم از راه اندازه‌گیری مستقیم به‌دست آوریم و از معنایی که می‌توانیم در این مورد به کاربرد مفاهیم فیزیکی بدهیم. از یک‌طرف باید به این نکته فکر کنیم که معنای این مفاهیم را به‌هیچ‌وجه نمی‌توان با تصوّرات فیزیکی معمول مرتبط کرد. برای مثال هر اشاره­ای به روابط زمان- فضا، پایداری ذرّات بنیادی را به‌عنوان پیش‌شرطی، همین طور قوانین پایداری انرژی و تکان را اساس هر کاربردی، از مفاهیم انرژی و تکان می‌داند. از طرف‌دیگر اصل موضوع تقسم‌ناپذیری کوانتوم کنش عنصری ارائه می‌دهد که کاملاً در تصوّرات کلاسیک بیگانه است، یعنی عنصری که در اندازه­گیری­ نه تنها برهم‌کنشی پایان‌دار میان شیء و ابزار اندازه­گیری را مطالبه می‌کند، بلکه حتّی آزدا‌ی معیّنی در حسابمان از این برهم‌کنش را. درست به‌دلیل همین وضع‌واقع، هر اندازه­گیری‌ای که دسته‌بندی ذرّات بنیادی در فضا و زمان هدفش باشد، ما را ملزم می‌کند تا از حساب تبادل انرژی و تکان میان ذرّات، مقیاس‌ها و ساعت­های مورداستفاده به‌عنوان نظام ارجاع صرف‌نظر کنیم. و مشابه با همین، تعیین انرژی و تکان ذرّه ما را ملزم می‌کند تا از پی‌گیری دقیق این دو در فضا و زمان چشم‌پوشی کنیم. بنابراین در هردو مورد استفاده از مفاهیم کلاسیک بنا به ماهیّت اندازه­گیری از همان آغاز همان معنایی را دارد که انصراف از تشریح علّی اکید. چنین ملاحظاتی یک‌سره به آن روابط عدم‌قطعیّت هایزنبرگ انجامید که او آن‌ها را در بنیان بررسی عمیق بی‌ابهام خود از مکانیک کوانتومی نهاد. عدم‌قطعیّت اصولی، که ما در اینجا با آن کار داریم، آن‌طورکه نگارنده نشان داده است، بیانی مستقیم از محدودیّت مطلق قابلیّت استفاده از تصوّرات روشن ما در تشریح آن پدیده­های اتمی­ است که در آن بلاتکلیفی‌ای ظاهر می‌شود که ما در پرسش دربارۀ طبیعت نور و مادّه با آن رودر رو می‌شویم.

چشم‌پوشی از وضوح و علیّت، که ما در تشریح پدیده­های اتمی به آن ناگزیریم، شاید بتواند چون دست‌شستن از آن امیدی تفسیر شود که نقطۀ آغازین تصوّرات ما از اتم بود. امّا از دیدگاه کنونی نظریّۀ اتمی باید از این روی‌گردانی به‌عنوان پیشرفتی مهم در شناختمان استقبال کنیم. در اینجا حرف از شکست اصول اساسی کلّی علم در درون آن حوزه­ای نیست که ما در آن به‌حقّ چشم‌به‌راه پشتیبانی آن هستیم. کشف کوانتوم کنش نه تنها محدودیّت طبیعی فیزیک کلاسیک را به ما نشان می­دهد، بلکه علم را به راهی کاملاً نو می­کشاند، که در آن بر این پرسش فلسفی کهن دربارۀ وجود عینی پدیده­ها مستقلّ از مشاهده، نوری نو تابانده می‌شود. همان‌طورکه پیشتر دیدیم هر مشاهده‌ای مداخله‌ای است در سیر پدیده­، که بنا به ماهیّتش تن به شیوۀ تشریح علّی نمی‌دهد. مرز این امکان تا از پدیده­های مستقلّ حرف بزنیم، که طبیعت خود به این شیوه آن‌ها را در اختیار ما گذاشته است،بیان خود را به‌ظاهر در صورتبندی مکانیک کوانتومی می‌یابد. این مسئله را نباید چون مانعی در راه پیشرفت­ بیشتر دانست؛ ما باید تنها بر پذیرفتن این ضرورت آمادگی داشته باشیم که انتزاعی که در خواسته­های معمول خود از روشنی مستقیم در تشریح طبیعت داریم، همواره بیشتر می‌شود. شگفتی‌های تازه را شاید بیشتر در آن حوزه‌ای به چشم ببینیم که در آن نظریّۀ نسبیّت و نظریّۀ کوانتومی با ‌یکدیگر مصادف می‌شود، و هم در آن جاهایی که دشواری‌های حل‌نشدنی‌ای بر سر راه ادغام کامل گسترش شناخت ما و ابزارهای کمکی‌ای وجود دارد که این نظریّه‌ها در تشریح پدیده‌های طبیعی با خود می‌آورد.

اگر حتّی در پایان سخنرانیم باشم، بازهم خوشحالم که فرصتی دارم تا بتوانم بر اهمیّت زیاد نظریّۀ نسبیّت اینشتین در پیشرفت‌های نو در فیزیک دربارۀ رهاکردن ما از فکر مطالبۀ وضوح تأکید کنم. از نظریّه نسبیّت آموخته­ایم که سودمندی جدایی روشن فضا از زمان، که حواس ما خواهان آن است، تنها بر این اساس استوار است که سرعت‌های معمول موجود نسبت به سرعت نور کوچک است. همین‌طور هم می‌توانیم بگوییم که کشف پلانک ما را به این شناخت رساند که سودمندی این نظر هم، که با مطالبه از علیّت شناخته می‌شود، مشروط به کوچکی کوانتوم کنش ‌نسبت به کنش‌هایی است که با آن‌ها در پدیده­های معمول سروکار داریم. درحالی‌که نظریّۀ نسبیّت به ما آن خصلت ذهنی‌ همۀ پدیده‌های فیزیکی را یادآوری می‌کند که اساساً وابسته به دیدگاه مشاهده‌گر است، جمع رویدادهای اتمی و مشاهدۀ آن‌ها به‌هنگام کاربرد ابزارهای بیان، که نظریّۀ کوانتومی برای ما روشن می‌کند، ما را مجبور می­کند تا همان‌قدر احتیاط کنیم که در مسائل روان‌شناختی لازم است، یعنی جایی که همواره دشواری تعیین حدود محتوای عینی وجود دارد. درحالی‌که این خطر وجود دارد تا حرفم بد فهمیده شود، که این قصد را دارم تا نوعی رازورزی را در اینجا وارد کنم، که با روح علم سازگار نیست، شاید بتوانم در اینجا به مشابهت خاصّی اشاره کنم که میان این بحث نو دربارۀ درستی قانون علیّت و آن بحث­هایی وجود دارد، که از دیرباز همواره دربارۀ آزادی اراده وجود داشته است. در حالی‌که احساس آزادی اراده بر زندگی فکری سیطره دارد، در بنیان مطالبۀ ما از علیّت نظم در مشاهدات حسی قرار دارد. امّا در هر دو حوزه درعین‌حال حرف از پندارگرایی است، که دربارۀ محدودیّت طبیعی آن می‌توان بیشتر تحقیق کرد، و به این معنا مشروط به‌یکدیگر است که میل و مطالبۀ علیّت هر دو در رابطۀ میان عین و ذهن، که هستۀ اصلی هر شناختی است، ضروری است.

 پیش از اینکه حرفم را تمام کنم، بجاست که در چنین جمعی از طبیعت‌پژوهان به این پرسش بپردازم که چه‌چیز می‌توان از این پیشرفت تازه در شناخت ما از پدیده‌های اتمی، که شرح آن گذشت، دربارۀ موجودات زنده آموخت. هرچندکه هنوز به درستی امکان ندارد تا بتـوان به این پرسش پاسخی مشروح داد، امّا بازهم می­توان به ارتباطی میان این مسائل و دایرۀ تصوّرات خود در نظریّۀ کوانتومی پی برد. اولیّن نشانه در این سمت را در این مسئـله می‌بینیم که برهم‌کنش‌هایی که میان موجودات زنده و دنیای بیرون وجود دارد، که در بنیان ادراکات حسی ماست،می‌تواند در شرایطی آن‌قدر کوچک شود تا ما به مرتبۀ بزرگی کوانتوم کنش نزدیک شویم. برای مثال، آنچه به آن کراراً اشاره شده است این است که به کوانـتوم‌های نوری کمی نیاز است تا تأثیری بصری در ما برانگیزد. بنابراین می­بینیم که نیاز موجودات زنده به استقلال و ظرافت، در اینجا تا آن حداکثر ممکنی برآورده شده است که مرز آن با قوانین طبیعت است، و ما هم باید این آمادگی را داشته باشیم تا به مناسبات مشابه دیگری در جاهای دیگری برخورد کنیم که بر طرح مسئله در زیست‌شناسی اهمیّت دارد. و درصورتی‌که آن پدیده­های فیزیولوژیکی مرتبط آن میزان از ظرافت را، که به آن رسیده است، تا حدّ مرزی نشان دهد، این به این معنا خواهد بود که ما هم درعین‌حال به آن مرز از تشریح بی‌ابهام به کمک تصوّرات معمول روشن خود نزدیک می­شویم. این مسئله اصلاً با این واقعیّت تناقض ندارد که موجودات زنده در مقیاسی وسیع مسائلی بر ما مطرح کنند که در درون گسترۀ صورت‌های ادراک ما قرار دارد، و حوزۀ کاربردی سودمندی از دیدگاه­های فیزیکی و شیمیایی است. ما هم هیچ مرز مستقیمی بر کاربرد از این دیدگاه­ها نمی­بینیم. همان‌طورکه ما اصولاً فرقی میان جریان آب در لوله و جریان خون در رگ­ نمی­گذاریم، نباید هم از ابتدا چشم‌به‌راه فرق اصولی عمیق میان انتشار دریافت‌های حسی در اعصاب و جریان برق در سیم فلّزی باشیم. این نکته دربارۀ همۀ این چنین مسائلی هم درست است که تشریحی که وارد جزئیّات شود، سر از حوزۀ نظریّۀ اتمی در خواهد آورد. در بارۀ جریان برق باید بگویم که در همین سال‌های اخیز تازه بر ما روشن شد که محدودیّت خاصّ تصوّر روشن از حرکت، که مشخّصۀ نظریّۀ کوانتومی است به ما این امکان را داد تا بفهمیم که الکترون­ چگونه می‌تواند در میان اتم­های فلز حرکت کند. امّا این چنین روش تشریح عمیقی درمورد این پدیده‌ها، اگر مسئله این باشد تا به‌حساب آن کنش‌هایی رسیدگی کنیم که پس از این می‌آید، دیگر لازم نیست. امّا درمورد مسائل عمیق­تر زیست‌شناختی که مسئله بر سر آزادی و قدرت سازگاری موجودات زنده در عکس‌العمل خود در برابر تأثیرات خارجی است، باید این را هم به حساب بیاوریم که شناخت از ارتباط گسترده‌تر این ضروزت را پیش می‌کشد تا به آن روابطی توجّه کنیم که بر محدودیّت تشریح علّی در پدیده‌های اتمی شرطی می‌نهد. ازاین‌گذشته به‌سبب این واقعیّت که آگاهی، آن‌طورکه آن را می‌شناسیم، با موجود زنده آن چنان پیوندی دارد که نمی‌توان آن را از آن جدا کرد، باید عزممان چنان جزم باشد تا بپذیریم که مسئلۀ فرق میان موجود زنده و غیرزنده از فهم ما به معنای معمول آن بیرون است. شاید به‌عنوان عذرخواهی که فیزیک‌دانی چون من به این مسائل می‌پردازد، بد نباشد بگویم که وضع نو در فیزیک امروزی ما را ناگزیر به یاد این حقیقت کهن می­اندازد که ما در نمایش بزرگ هستی هم تماشاگریم و هم بازیگر.

* * * *

۱- این پیشگفتار برگرفته از نسخۀ برخطّ آلمانی انتشارات اشپرینگر، برلین، ۱۹۳۱، است. در نسخۀ اشپرینگر، این چهار رساله باهم آمده است. نوشتۀ چهارم این کتاب، همان: “نظریّۀ اتمی و اصول تشریح طبیعت” است، که با نام کتاب یکی است. دسترسی ما هم در اینجا محدود به همین پیشگفتار بود. این نوشتۀ فارسی هم برگردانی از نسخۀ چاپ‌شدۀ همین رساله به زبان آلمانی است.

 ۲- طرح نهایی سخنرانی‌ای که در سال ۱۹۲۹ در گردهمایی طبیعت‌پژوهان اسکاندیناویایی ایراد شده است. مجلّۀ علم، ۱۸، ۷۳-۷۸ (۱۹۳۰).

* * * *

فهرست مطالب نیلس بور: نظریّۀ اتمی و اصول تشریح طبیعت

خلاصۀ مقدّماتی ۱۹۲۹ و ضمیمۀ ۱۹۳۱

۱- نظریّۀ اتمی و مکانیک ۱۹۲۵

۲- اصل موضوع کوانتوم و پیشرفت‌های تازه در نظریّۀ اتمی ۱۹۲۷

۳- کوانتوم کنش و تشریح طبیعت ۱۹۲۹

۴- نظریّۀ اتمی و اصول تشریح طبیعت ۱۹۳۰

 

فهرست مطالب نیلس بور: نظریّۀ اتمی و اصول تشریح طبیعت به زبان آلمانی:

Inhaltsverzeichnis

 Einleitende Übersicht 1929 mit Addendum 1931

 I. Atomtheorie und Mechanik 1925

 II. Das Quantenpostulat und die neuere Entwicklung der Atomistik 1927

 III. Wirkungsquantum und Naturbeschreibung 1929

 IV. Die Atomtheorie und die Prinzipien der Naturbeschreibung 1929

Kurztitelaufnahme:

Niels Bohr: Die Atomtheorie und die Prinzipien der Naturbeschreibung;

Vier Aufsätze mit einer einleitenden Übersicht, Berlin, 1931, Julius Springer Verlag

  نیلس بور: نظریّۀ اتمی و اصول تشریح طبیعت؛ چهار رساله و شرحی مختصر به‌عنوان مقدّمه، برلین، ۱۹۳۱، انتشارات یولیوس اشپرینگر

* * * *

 حسین نجفی‌زاده (نجفی زاده)، خرداد‌ماه ۱۳۹۴

© انتشار برگردان فارسی Niels Bohr: Die Atomtheorie und die Prinzipien der Naturbeschriebung،  نیلس بور: نظریّۀ اتمی و اصول تشریح طبیعت، حسین نجفی‌زاده (نجفی زاده)، به سیاقی که در این وبگاه آمده، بدون اجازۀ کتبی از www.najafizadeh.ir ممنوع است.

© Copyright 2015 by www.najafizadeh.ir All Rights Reserved.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Print Friendly
Categories: فلسفه و عرفان Tags: